سیدعلی تقوی بهبهانی
سفر به ایستگاه خاطرهها پس از ۳۳ سال؛ طنین دوباره خندههای دانشجویی در چرام و تحسین شاهکار عمرانی شهردار+تصاویر
گچساران – ۳۳ سال گذشت. ۳۳ سال از آن روزهایی که با کیفهای سنگین و دفترهای خطدار، در راهروهای دانشگاه آزاد واحد گچساران قدم میزدند؛ ۳۳ سال از آن روزهایی که خندههایشان در حیاط دانشگاه میپیچید و غمهایشان را با یک «فردا میبینمت» تسکین میدادند. اما امروز، زمان ایستاده است. ایستاده تا ببیند دانشجویان ورودی ۱۳۷۲ دوباره همدیگر را در آغوش بگیرند.
به گزارش چرام آنلاین ؛روز جمعه ۲۸ شهریور ۱۴۰۵، چشمه بلقیس چرام میزبان جمعی بود که سالها پیش، قلبهایشان در یک کلاس درس به هم گره خورده بود. دورهمی صمیمی دانشجویان ورودی سالهای دور دانشگاه آزاد واحد گچساران، پس از ۳۳ سال، با شور و اشتیاقی وصفناپذیر برگزار شد. این دیدار، فقط یک قرار ساده نبود؛ یک سفر به گذشته بود. سفری به روزهایی که موهایشان سیاهتر بود، دغدغههایشان کوچکتر، و رؤیاهایشان بزرگتر.
از همان لحظه ورود، هوا پر از احساس بود. یکی از دیگری میپرسید: «تو همون نیستی که همیشه سر کلاس ادبیات میخوابیدی؟» و آن یکی با خنده میگفت: «باورم نمیشه! هنوز هم همونجوری میخندی!» آغوشها تنگ بود و دستها محکم. بعضیها که سالها همدیگر را ندیده بودند، ابتدا با ناباوری نگاه میکردند و بعد با فریادی از شوق، همدیگر را در آغوش میگرفتند. اشک در چشمان بسیاری حلقه زده بود؛ اشک شوق، اشک یادآوری، اشک دلتنگی.
در بخشی از این دورهمی، چند نفر از همکلاسیهای قدیمی از خاطرات خود و از روزهای دانشجویی میگفتند. از استادانی که با صبر و مهربانی، الفبای زندگی را به آنها آموختند. از شبهای امتحان که با هم بیدار ماندند و از صبحهای زودتر از موعد که با هم به دانشگاه میرفتند. از همکلاسیهایی که اکنون در سطح کلان کشور در کسوت قضات برجسته و معروف قوه قضاییه، وکلای نخبه و اساتید و معلمان بزرگی که همچون شمع سوختهاند تا بتوانند افراد نخبه و مثمر ثمری برای جامعه تربیت و تحویل دهند. با یکی از دوستان که صحبت کردم با بغض گفت: «ما در دانشگاه فقط درس نخوندیم. ما آنجا زندگی کردیم. در کلاس درس یاد گرفتیم چطور بجنگیم، چطور ببخشیم، و چطور دوست داشته باشیم.»
بعد از خاطرهگویی، سفره ناهار پهن شد. اما کسی به غذا فکر نمیکرد. همه دور هم نشسته بودند، انگار گمشدههایشان را پیدا کرده بودند. صدای خندهها و شوخیهای قدیمی دوباره بلند شد. بعضیها از حس و حال آن دوران میگفتند: «ببین چقدر عوض شدی!» و آن یکی میگفت: «نه، هنوز هم همون پسر شیطون قدیمی هستی!» وقتی خاطره چیدن نارنج و پرتقالهای محوطه دانشگاه به میان آمد، صدای قهقهه همه بلند شد و هرکدام دیگری را نشان میداد.
در پایان این دورهمی، همه با هم از شاهکار همکلاسی قدیم خود، شهردار فعلی چرام، مهندس حمزه بازی که الحق لقب امیرکبیر زیبنده نام ایشان میباشد، (بزرگترین آبشار مصنوعی جنوب کشور) دیدن کردند و این شکوه و عظمت همه مهمانها را وادار به تحسین این شاهکار نمود؛ سپس عکس یادگاری گرفتند. عکسی که اگرچه قاب کوچکی داشت، اما دنیایی از خاطره را در خود جای داده بود. قرار شد این دورهمیها ادامه پیدا کند. قرار شد دیگر نگذارند ۳۳ سال بگذرد. قرار شد سالی چند بار، در جاهای مختلف هر یکی از آنها میزبان دورهمی دوباره این گروه صمیمی باشند.
دورهمی دانشجویان دانشگاه آزاد واحد گچساران پس از ۳۳ سال، فقط یک دیدار نبود. یک جشن بود. جشن دوستی، جشن وفا، جشن آن روزهایی که گذشت اما هرگز فراموش نشد. شاید دانشگاه تمام شده باشد، شاید درسها فراموش شده باشند، اما رفاقتها نه. رفاقتها ماندند. ماندند تا دوباره همدیگر را پیدا کنند. ماندند تا بگویند: «ما هنوز هم همان بچههای دیروزیم. فقط کمی بزرگتر شدهایم.»

برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 1 در انتظار بررسی : 1 انتشار یافته : ۰